آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, December 10, 2015 سوگوارى: نه يك افسردگىِ ويرانكننده، كه در دسترسبودنى رنجآور؛ گوش به زنگ، در كمين هجوم "حس زندگى"، به انتظار نشستهام. |خاطرات سوگوارى--رولان بارت| Labels: InstaBlog |
|
Saturday, December 5, 2015 خاطرات سوگوارى --- رولان بارت Labels: InstaBlog, UnderlineD |
|
Thursday, July 9, 2015 |
|
Saturday, June 20, 2015 داشتم فكر مىكردم كجاها قرار است بروم و چى بردارم و چى بپوشم... يك شوميز سفيد و يك دامن مشكى و يك تى شرت مشكى و يك پيراهن شل و يواش مشكى... بلك ايز ماى نيو رِد، اين روزها... يكى از نانسنسترين سفرهاى زندگىام را دارم مىروم به زعم خودم... فاگى آل اراوند...
از آن وقتهاست كه با كله شيرجه زدهام توى يك تونلى كه نمىدانم تهش كجاست. ديشب بزرگترين قورباغهى زندگىام را قورت دادم و واقعىترين حس كارى زندگىام را داشتم توى اين چند سال اخير. قورباغههه آنقدرها هم ترس نداشت. اين سفر ترس دارد اما. دارم مىروم قاطى بازى بزرگان، بىكه قواعدشان را بلد باشم. با تكقاعدهى خودم دارم مىروم: غريزه.
Labels: InstaBlog |
|
Friday, June 12, 2015 آن شب تا صبح خندیده بودیم. From "Ice" Series, Ali&Ramyar, 2011 #iran #election Sent from my mobile Labels: InstaBlog |
|
Friday, June 5, 2015
دلم مىخواد دو هفته برم "آلاچته"، بىكه هتل. يه ويلا بگيريم، لب دريا، شيشتايى. اينترنت هم نداشت نداشت. دو هفته با صندل و پيرهن گلدار ركابى و كلاه حصيرى، آشپزى كنيم و توى ده راه بريم و شنا كنيم و بگيم و بخنديم و شبا تو كافه هاى سر-باز مست كنيم و صبحا قبل از صبونه پابرهنه بريم تو آب. دريم؟ دريم نوز نو باوندز.
Labels: InstaBlog |
|
Saturday, May 30, 2015 اینستا که آمد، زندگی نماند. اینستاگرام، درست از بدو تولد، برای من شد رقیب وبلاگم. همون وسوسه و بیماری ثبت لحظه، بیکه مجبور شی خودتو برسونی به کیبورد و ادیتور بلاگر و شرح و توصیف صحنه و الخ. با یه کلیک لحظهی مورد نظر ثبت و آپلود میشه، بی اونهمه کلمهبافی. برای من اما، همیشهی این مدت اینستاگرام کردن یه جور خیانت محسوب میشد در حق وبلاگ. تا چند روز پیشا که به این نتیجه رسیدم میشه پستهای اینستا رو هم فوروارد کنم اینتو. انگار دفتر خاطراته شروع کنه به مصور شدن. نمیدونم چه قدر حوصلهم قد بده، اما باحال میشه اگه حوصلهم قد بده. Labels: InstaBlog |
|
Departuringgg, because the only certain freedom is in departure.
مدتهاست كه اين ترولى كوچك سبز/قهوهاى شده پاى ثابت سفرهاى كوتاه گاه به گاه. روزى كه اين ترولى را هديه گرفتم، آخرين تصورم از خودم آيداى امروز بود، آيدايى اينهمه آرام و اينهمه سبك و اينهمه خوشحال. يادم مىماند كه حال خوش امروزم را چه همه مديون همين ترولى سبز/قهوهاى كوچكم، و مديون تمام قصههاى پشت سرش.
پ.ن. :***
Labels: InstaBlog |