آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, September 7, 2026 پست سایه رو میخونم و دلم هوس باقالیپلوی مامانمو میکنه. زنگ میزنم بهش. میگه دیروز خورش بادمجون داشتیم و جاتو خالی کردیم. میگه به خاطر آلبالوپلو هم که شده برگرد. فکر میکنم فکر بدی هم نیستا. به خاطر باقالیپلو و خورش بادمجون برمیگردم. میرم یه مدت مامانماینا و دوستام لوسم کنن. بعد میرم یه مدت شمال میمونم کارامو میکنم، تا به اون مرتبهای برسم که بتونم دو سه سال سبُک و فریلنس و دوچمدونه زندگی کنم. کارم هم فقط و فقط برگزاری کلاس باشه، آنلاین. از مکزیکوسیتی شروع کنم و بوئنوسآیرس و بعد هانوی و بولونیا و پورتو و استانبول و سِویا و تفلیس و حتی یه مدت هم آلاچاتی. دلم میخواد تو هر شهری چند ماه بمونم؛ مکزیکوسیتی و بوئنوس آیرس بیشتر، بقیه شاید کمتر. فعلاً اسم شهرها رو ردیف کردم تا اول دکمههه رو پیدا کنم، تا برم ببینم چهجوری میشه بهش یه کتشلوار بدوزم. پ.ن. دنیای رؤیاها دلار مُلار سرش نمیشه. پ.ن.۲. نارنجی برام کامنت گذاشت که: رسیدی بوئنوسآیرس هماهنگ کن. بلکه من هم تو luján de cuyo بودم. راضیت کنم بیای اون وری یه ویکند. بریم پسکوچههاش رو نشونت بدم. بپرسم یاد کجا میندازتت؟ از واینری های مندوزا عکس بگیریم. اگه راضی نشدی بیای، من میام اونوری میریم پالرمو. بوتیکهای ریز رو میگردیم.بعد استیک و مالبک میخوریم. ولی قول بده جا برای دولچه دلاچه بذاری. ولی ولی حرف از ایران نزن. چون اگه بزنی دستت رو میگیرم میبرمت میدون ایران .. زیر سرستون تخت جمشید. خیلی بلنده اینقدر که باید گردنمون رو بدیم عقب که نگاش کنیم. بعد آفتاب میخوره تو چشممون اشکمون درمیاد.
|
|
Comments:
Post a Comment
|