آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, September 15, 2026 اوایلی که اومده بودم کانادا، با اینکه زبانم روی کاغذ به نسبت خوب بود، تو مکالمات روزمره مدام میخوردم تو در و دیوار. ژپتو بهم گفت آب دستته بذار زمین و برو با خارجی دیت کن. پیشنهاد بعدیش هم این بود که تا اطلاع ثانوی فیلم و سریال فاخر رو بذار کنار و فقط رئالیتیشوی آمریکایی ببین. درست هم گفته بود. پارتنر خارجی و رئالیتیشو برای پیشرفت زبان روزمره از ده تا کانون زبان مفیدتر بودن؛ بهخصوص دیتینگ. چون آدم خیلی زود میفهمه اگر قرار باشه با همین سرعت و ادبیات ادامه بده، تا بخواد منظورش رو برسونه طرف ازدواج کرده، بچهدار شده و بچهش هم رفته دانشگاه. و اونجا بود که کمکم فهمیدم تمام این مدت با چه ادبیات مضحکی با مردم چت میکردم. مثلاً طرف میگفته «چه خبر؟» و من احتمالاً چیزی در این مایهها جواب میدادم: «سپاس از اینکه جویا شدید. در حال حاضر اوضاع اینجانب به نسبت مطلوب است. امیدوارم شما نیز در صحت و سلامت کامل به سر ببرید.» طرف فقط میخواست مخم رو بزنه؛ من داشتم جواب نامهی سفارت رو میدادم. یا میپرسیده «امشب چهکارهای؟» و من بهجای «هیچی، تو چی؟» شرح مختصری از برنامهی عصرگاهی، وضعیت روحی، تعهدات پیشین و امکان جابهجایی آنها ارائه میدادم. چند ماه اول دیتینگ من در کانادا بیشتر از اینکه فلرتینگ باشه، مکاتبات اداری با احتمال سکس بود. ولی خب، جواب داد. کمکم یاد گرفتم موقع چت با ادبیات کوچه حرف بزنم. و یادتر گرفتم هر چی کمتر از گرامر و ساختار جملهی درست استفاده کنم، بیشتر شبیه نیتیوها حرف میزنم. تا رسید به یه جایی که بازم همچنان چتهامو میفرستادم واسه ژپتو و میگفتم این لمپنیه یا محترم؟ الان میخوام باکلاس باشم. یههو میدیدم داره کل جمله رو بازنویسی میکنه. حین تماشای رئالیتیشوها (نمایشهای واقعنمایانه؟ سلام شهاب) به نکات مهم دیگهای هم دست یافتم. اینکه این موهای صاف و لَخت خارجیا لزوماً صاف و لخت نیست و این زیبایی بیآرایششون از قضا چهقدر زیباییِ باآرایشه، و مثلاً اون سینههای زیبا و خوشقوس و درخشان، حداقل ۲۰ دقیقه زمان برده که کانتور بشه و براق شه و بعد با سایه قوس و زوایاش طراحی شه. (سؤال هم برام ایجاد میشد که خب الان اگه طرف بخواد دست بزنه که نصف زیباییها میچسبه به دستش که!) در مرحلهی بعد، وقتی شروع کردم با دوستای خارجیم دریاچه رفتن و پیکنیکهای خارج از شهر و اینا، دیدم اوه، این زیباییهای طبیعی چهقدر پشتش تدارکاته و لزوماً اینجوری نیست که یه حوله بردارن بیان دراز بکشن لب آب. یه نکتهی دیگه هم که توجهم رو جلب کرد، تعداد زیاد سینههای عملشده، مژههای مصنوعی و لبهای تزریقی بود. حالا این تو ایران هم بودا، نه که چیز عجیبی باشه. تو ایران اما (در حد مشاهدات شخصی من) آدما بهشدت پرهیز داشتن از اینکه بگن سینهمو عمل کردم یا بوتاکس کردم. اینجا اما هیچ ابایی نداشتن و خیلی عادی، انگار که بدیهیترین اتفاق عالمه، مسواک میزدن و مژه مصنوعی میذاشتن و خط لبشون رو دو سانت بالاتر از لب میکشیدن. شبیه این اتفاق رو در مورد آمپولهای لاغری هم دیدم. خارجیها خیلی عادی راجع به استفاده از آمپول صحبت میکردن، ولی مثلاً میدیدم دوست ایرانیم یهدفعه شروع میکرد به رژیم سفت و سخت و از دو ایکسلارج میرسید به اسمال، ولی یک سال بعد از دهنش میپرید که فقط با رژیم نبوده و به کمک آمپول بوده. خب مگه کار بدیه آمپول زدن که اینقدر میخوای پنهانش کنی؟ یا اصلاً چرا میخوای اعلام کنی اراده و دیسیپلین سفت و سخت خودم بوده وقتی حتی من ازت نپرسیدم. یادمه یه کتابی بود دربارهی استایل پاریسیها -چهجوری یک پاریسی به نظر برسیم؟- و اینکه چهقدر بیهیچ تلاشی شیکان. Effortless Chic. و بعد در ادامه تعریف کرده بود اون مدل موهای زیبا و هپلی که فکر میکنی طرف از خواب پا شده اومده گالریگردی، چهقدر درست کردن همون مدل مو سخت و زمانبره. و طرف چه زحمتی میکشه که به نظر برسه از تو تخت اومده تو کافه. نکتهی اصلی اما میدونی چیه؟ اینه که طرف راجع به سینههاش اینسکیوره، میره عمل میکنه، اعتمادبهنفس به دست میاره و حالش رو هم میبره. دلش لبهای درشت و برآمده میخواد، میره ژل تزریق میکنه و به زعم خودش زیبا میشه. اِبایی هم نداره از اینکه جلوی دوربین قبل و بعد خودش رو نشون بده. و داشتم به این فکر میکردم اینکه چرا طبیعیبودنِ زیبایی هنوز اینقدر ارزش محسوب میشه و روش تأکید میشه، آیا خودش نمیتونه یه جور نگاه زنستیزانه باشه؟ آیا باز یه عقل کل داره راجع به بدن زن تصمیم نمیگیره و براش ارزش تعیین نمیکنه؟ (به اینکه زیباییشناسی لب برجسته سلیقهی من هست یا نیست کاری ندارما، به اون نگاه سرزنشگر به لب تزریقی کار دارم. داری میگی فلانی چه خوشگله، سریع جواب میشنوی که بابا همهچیزش عملیه.) این روزا سینههای سیدنی سویینی موضوع داغ توییتره. سیدنی در یک کمپین تبلیغاتی برای Novig، یک پلتفرم شرطبندی ورزشی، شرکت کرده. در این تبلیغها برهنهست و با وسایل ورزشی بدنش رو پوشونده. حالا بحث اینه که یه عده میگن این تبلیغ ضد زنه و زن رو در فضای ورزشی به «بدن سکسی» تقلیل میده. یه عده هم میگن هر زنی میتونه عامدانه از sexuality خودش استفاده کنه و همچنان صاحب agency باشه. کتاب How to Be Parisian هم یهجورایی میگه: من میتونم سکسی باشم بدون اینکه موظف باشم راجع به سکسیبودنم توضیح بدم. و به نظرم ماجرای سیدنی سویینی دقیقاً از همینجا جالبه. چون یه زمانی یکی میگفت سینهتو بپوشون، زن محترم اینجوری خودش رو نمایش نمیده. حالا یکی دیگه میگه سینهتو اینجوری نمایش نده، زن آگاه نباید خودش رو در اختیار نگاه مردانه بذاره. در هر دو حالت، باز یه عده بیرون بدن زن نشستن و دارن بهش میگن باهاش چهکار کنه. البته اینکه بگیم «انتخاب خودشه، پس تمام» هم زیادی سادهست. میشه گفت تبلیغ داره از male gaze استفاده میکنه و همزمان خود سیدنی هم داره از همون male gaze استفاده میکنه. بهخصوص که سیدنی صرفاً مدل این کمپین نیست؛ در Novig سهام گرفته و عملاً خودش هم از توجهی که بدنش جلب میکنه، پول درمیاره. این دوتا لزوماً همدیگه رو نقض نمیکنن. شاید مسأله همین اصرار ماست که زن باید یا ابژه باشه یا صاحب اختیار. چرا نتونه نشون بده که میدونه دارن نگاهش میکنن، از «نگاهشدن» خوشش بیاد، ازش پول دربیاره و همچنان صاحب انتخاب خودش باشه؟ همون قصهی قبلی: زیبا باش، ولی معلوم نشه براش کاری کردی. لاغر باش، ولی معلوم نشه آمپول زدی. سکسی باش، ولی یهجوری که مثلاً خودت خبر نداری سکسیای. شاید سیدنی سویینی هم دقیقاً به این دلیل اعصاب یه عده رو خرد میکنه که قسمت آخر بازی رو خراب کرده: خبر داره. |
|
Comments:
Post a Comment
|