آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, September 17, 2026 آیدا زیادی جدیه، آیدا زیادی حساسه، آیدا او سی دی داره. خیلی وقتا اینو از زبون غریبهترها میشنوم -آشناهام لابد یا عادت کردن، یا به روم نمیارن-. من اما اعتراض دارم. به نظرم این روزها، مصادیق تعرض یا تجاوز به حریم خصوصی گستردهتر از چیزیه که داره دربارهش حرف زده میشه. مثلاً؟ مثلاً من سالهاست تو سوشال مدیام، و بخش عمدهای از فعالیتهای کاریم هم از طریق سوشال مدیاست. یعنی نمیتونم ببوسم بذارمش کنار. دلم نمیخواد هم، چون خوشم میاد ازش و باهاش حال میکنم. و به نظرم بدیهیه که هر کسی بر اساس سلیقهی خودش انتخاب کنه چی ببینه یا نبینه، کیو فالو کنه یا نکنه. انگار داری خونهی خودتو چیدمان میکنی. ۱. پسره میاد روی هر استوریم -هر فاکینگ استوریم- یه چیزی میگه، که اغلب نامربوطه، و اغلبتر سؤاله. و باعث میشه مجبور شم ده خط جواب بدم. یه تیکه از یه کتاب شر میکنم، میاد میپرسه این از کیه؟ خب اسم کتاب اون بالاست، برو سرچ کن خودت. یه عکس از یه فیلم میذارم، میاد میپرسه این چه فیلمیه؟ خب کلیک کن رو اون هشتگ تا خودت ببینی چه فیلمیه. فیلمش خوبه؟ نه فیلم مزخرفیه مرض دارم شر کنم! ۲. پسره میاد روی هر استوریم به چیزی میگه. کامنتاش پر از غلط غولوطه. از هکسره بگیر تا تایپی تا غلط دیکتهای تا گرامری. یه پسر ایرانی به زبان فارسی. دفعههای اول لایک میکنم میرم. دفعههای بعد لااقل هکسرهها رو براش تصحیح میکنم. دفعههای بد مشخصاً ازش میپرسم تو چرا اینقدر فارسیت بده؟ میگه فارسی من بده؟؟ من تو ایران روزنامهنگار بودم. میگم فارسیت خیلی بده. و من اینهمه هر بار غلطهاتو بهت میگم، واقعاً به ذهنت نمیرسه یادشون بگیری و دفعات بعدی اصلاحشون کنی؟ میگه نه، فکر کردم تو زیادی حساسی. ۳. همون پسر شمارهی ۲، همچنان به غلطنویسی ادامه میده. بهش میگم ببین من دیگه به غلطهات کاری ندارم. ولی لطفاً دیگه بهم دایرکت نده. چت کردن با تو روی اعصابمه. و هیچی هم بهم اضافه نمیکنه. هکسره و غلط دیکته رو واقعاً برنمیتابم. بهم میگه اسنوب و جدی و حساس و آنفالوم میکنه. آخیش. ۴. پسره رو هر استوریم یه ریپلایی میکنه و اغلب هم چرت و پرت. سین میکنم و نهایتاً بعضیاشو لایک میکنم و جواب خاصی نمیدم بهش. یه روز میبینم یه عکس فرستاده از دریاچهی دم خونهش. لایک میکنم میرم. یه روز از میز کافه عکس میفرسته. لایک میکنم میرم. یه روز یه عکس میفرسته از فلان منظره. لایک نمیکنم. لایک نمیکنم. لایک نمیکنم. یه روز چندتا عکس از خودش میفرسته پشت سر هم. چندشم میشه. بهش میگم واسه چی برای من عکس میفرستی؟ داری به حریم شخصی من تجاوز میکنی. میگه وا! خب قبلنم فرستادم لایک کردی. گفتم اونا عکسلی شخصیت نبود و من فقط میخواستم مؤدب باشم. عکس دوست داری به کسی نشون بدی برو تو اکانت خودت پابلیش کن، اگه کسی دلش بخواد میاد میبینه. میگه آخه تو منو فالو نمیکنی. میگم خب دلم نمیخواد فالوت کنم. میگه واسه همین عکس میفرستم برات. می گم دیگه نه چت کن با من، نه هرگز عکس بفرست. واقعاً حالم بد شد از دیدن عکسای شخصیت. نه معذرتی میخواد نه هیچی. آنفالوم میکنه. بلاکش میکنم. تا دو سه روز یاد عکساش که میفتم چندشم میشه. (نود نفرستادهها) ۵. پسره رو آنفالو میکنم. میاد میگه چرا آنفالوم کردی؟ میگم از محتوایی که میذاری خوشم نمیاد، مبتذله. میگه تو چهقدر جدی و عبوسی. ۶. پسره رو میوت میکنم و از تو کلوز فرندزم درش میارم. میاد میگه من ازون استوریهای دایرهسبزهات میخوام. میگم ریمووت کردم از توی لیست سبزها. میگه چرا؟ میگم با عقایدت مشکل دارم. میگه من نمیدونم یالاااا ازون استوری سبزها.ده بار دیگه در روزهای مختلف میاد همینو میگه. میگم بهم پیغام نده، کلافهم میکنی. میگه من از اون استوری سبزها میخوام. بلاکش میکنم. ۷. پسره میاد میپرسه تو نه به جنگی یا آری به جنگ؟ میگم به تو چه؟ میگه میخوام بدونم فالو نگهت دارم یا آنفالوت کنم؟ بلاکش میکنم. ۸. پسره میاد با هم فیلم میبینیم شبا. گاهی هم میمونه خونهم. توجهم جلب میشه به اینکه هر بار پسره میاد اینجا، توالت لک میشه. میفهمم ایستاده جیش میکنه و رویهی کاسه رو میده بالا، ولی زیرش پر از لکهست. یکی دوبار تحمل میکنم و بار سوم با سلام صلوات میرم یه کانتنت مرتبط پیدا میکنم تو اینستاگرام براش میفرستم. زیرشم مینویسم با کمال احترام، منم همینجور! میخنده و میگه منظورتو گرفتم و دمت گرم که چنین راه ظریفی رو انتخاب کردی برای تذکر دادن و الخ. دو بار یادش میمونه، باز یادش میره. هر روز صبح که بیدار میشم، روی کاسهی توالت لکهی جیشه و کف وان، پشم مردونه. بهش مستقیم تذکر میدم. میگه او سی دی داری. براش توضیح میدم که آدم بیمبالاتیه و چشمش کثیفیها رو نمیبینه و الان دیگه حساس شدهم و احساس میکنم هربار میاد خونهم باید تمام ملافهها رو بشورم. میگه خیلی حساسی. دیگه تنها فیلم میبینم. ۹. پسره میاد خونهم. همیشه کفشاش گرد و خاکیه. اینکه تو شهر تمیز ونکوور بتونی کفش کثیف داشته باشی یه مهارت و بیمبالاتی خاصی میطلبه. یه کولهی شل و ول داره که از راه که میرسه میذارتش روی میز غذاخوری. دفعهی اول کولهشو برمیدارم میذارم رو زمین. دفعهی بعد کولههه رو میذاره رو مبل. به وضوح زیرش خاکیه. فکر میکنم کافه و کمپ و توالت عمومی هم که میره کولههه رو همینجوری ولو میکنه کف زمین. بهش میگم میشه کولهتو روی سطوح نذاری و بذاری رو زمین؟ هم آلودهست و هم به لحاظ بصری اذیتم میکنه یه چیز بزرگ و کجوکوله ببینم روی میز. بهم میگه حساس و او سی دی. ۱۰. پسره برام ریلز میفرسته. اغلب چرت و پرت. بهش میگم میشه برام ریلز نفرستی؟ میگه چرا؟ میگم خوشم نمیاد کسی برام چیزی فوروارد کنه. اگه چیزی برات جالبه تو صفحهی خودت شر کن اگه دلم بخواد میام میبینم. میگه آخه نمیشه شر کرد. میگم پس واسه منم نفرست. میگه اینکه شوخی شوهرعمهای نیست، این پسره خیلی خوب حرف میزنه و تحصیلکردهست و فلان. میگم اوکی، ولی واسه من نفرست. میگه اوکی. امیدوارم دیگه نفرسته. این مکالمه بعد از یک سال ریلز فرستادن اتفاق افتاده و تا امروز تحمل کرده بودم چون دوست خوب قدیمیمه. از این موارد تا یک ماه دیگه میتونم تعریف کنم. هر روز چند مورد. خواهرم میگه حالا تو هم دیگه زیادی حساسی، سین کن نبین. سین کن جواب نده. سین کن رد شو. میگم من خورش بامیه دوست ندارم، روزی ده بار ده نفر مختلف بیان خورش بامیه بذارن جلوت، بگن فوقش فقط نگاش کن، نخور. خوشت میاد؟ همون بوش که به دماغت میخوره حالتو بد نمیکنه؟ میگه اووووه، تو هم دیگه زیادی حساسی بابا. اگه اینها تجاوز به حریم شخصی من نیست، پس چیه؟ هیچی نیست. آیدا زیادی جدیه زیادی حساسه او سی دی داره. پ.ن. تا جایی که میتونم، سعی کردهم تو ایسنتاگرام یوزر فرندلی باشم و جواب دایرکتها رو بدم و سعهی صدر داشته باشم. سعهی صدر امروزمو اما تا ته مصرف کردم. باید تا فردا صبر کنم باتریش پر شه دوباره. |
|
Comments:
Post a Comment
|