آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, September 19, 2026 نشسته بودیم تو رستوران. گارسون اومد سفارش بگیره، شروع کرد به سلام و لبخند گل و گشاد و عجب هوای مطبوعیه و اینا. پرسید نوشیدنی چی میل دارین؟ سفارش دادیم. من مارگریتا سفارش دادم با طعم پشنفروت. همزمان که اومد بپرسه تکیلاش تک شات باشه یا دابل شات، گفتم دابل. خندید و گفت اووو، خوشم اومد: مناسبت خاصیه امشب؟ دوستم با لبخند ملیح جواب داد: آره، شی'ز لیوینگ می. گارسونه آماده بود یکی از اتو-ریپلایهاشو پرت کنه تو هوا، که با جواب دوستم زبونش رسماً گره خورد و فکر کنم واشر سرسیلندر سوزوند. :بعد از سه چهار ساعت، دوباره اومد و صورتحسابو آورد. تا پرداخت بشه، روشو کرد به من و با لبخند گل و گشاد پرسید خوووووب، ادامهی شب رو قراره چهجوری سپری کنین؟ معلوم بود «مناسبت خاص» رو فراموش کرده. گفتم من که میرم بخوابم، ایشون هم لابد تا خونه پیاده میره و یه خرده گریه میکنه و میخوابه. یادش اومد که ما داشتیم از هم جدا میشدیم. دوباره به تتهپته افتاد چون جواب ما در دستور کارش نبود. کاناداییها خیلی آدمای نایس و خوشرو و مؤدبیان، ولی نایس بودنشون اغلب فیکه. لبخندهاشون مقوائیه. سیستم اسمال تاکشون منو به شدت یاد اولای چت جیپیتی میندازه. الکی یه عالمه سؤوال میکنن و خودشونو کِرینگ نشون میدن، در حالیکه چهار ساعت بعد چیه، یک ساعت بعد هم جوابت یادشون نیست. حالا نه که توقع داشته باشم بخواد واقعاً کِرینگ باشهها؛ نه. ولی دیگه از اونورم اینقدر اداشو در نیار بابا، نایسهای خوشتیپ مقوایی! |
|
Comments:
Post a Comment
|