آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, September 25, 2026 یه بار با یکی از دوستام حرف میزدم ــ همین ماه پیش ها، نه در سالیان دور که اغلب ناآگاه بودیم. صحبت سکس مرد با مرد شد و طرف درجا گفت اینا که مریض روانی و جنسیان و حرفی هم توش نیست. گفتم همجنسگرایی سالهاست بیماری یا اختلال روانی محسوب نمیشه و این دیگه مسألهی نظر من و تو نیست. بازم حاضر نبود حتی احتمال بده چیزی که تمام عمر بدیهی فرض کرده ممکنه غلط باشه. اجماع علمی در این زمینه رو هم یکجا حواله داد به «چپِ نفهمِ غربی» و پرونده رو بست. حالا اینکه چرا اون توییت رو پست کردم، یه خرده توضیح بیشتری احتیاج داشت. راستش خود رابطهای که توی توییت تعریف شده بود خیلی موضوع من نبود. اینکه ماجرا واقعیه یا برای توجه گرفتنه هم مهم نبود. چیزی که توجهم رو جلب کرد حملهای بود که توی کامنتها بهش شده بود؛ حجم «مریض»، «فاسد»، «فاحشه»، «کاکولد» و انواع فحش و تحقیر، با ادبیاتی که جاهای زیادی سکسیستی، زنستیز یا هموفوبیک بود. بیشتر از اینکه برام مهم باشه موافق اون مدل رابطهان یا مخالفش، برام جالب بود که آدمها با چه سرعتی از «من اینو نمیفهمم» میرسن به «پس اینا مریض و فاسدن». چیزی که توی اون توییت تعریف شده میتونه زیر چتر ENM یا همون رابطهی غیرتکهمسرانهی توافقی قرار بگیره؛ یعنی رابطهای که طرفین با اطلاع و رضایت هم پذیرفتن از نظر جنسی و/یا عاطفی لزوماً انحصاری نباشه. ENM هم فقط یه شکل نداره؛ میتونه رابطهی باز باشه، پلیآموری باشه یا توافقهای متفاوت دیگهای داشته باشه. مثلاً DADT یا Don’t Ask, Don’t Tell: طرفین میدونن که هرکدوم میتونن در چارچوب مشخصی با آدمهای دیگه سکس یا رابطه داشته باشن، ولی قرارشون اینه که دربارهش نپرسن و جزئیاتش رو به هم نگن. توی چنین رابطهای، خودِ ندانستن بخشی از قراره. تفاوتش با خیانت هم همین توافقه؛ خیانت یعنی زیر پا گذاشتن مرزهایی که طرفین یک رابطه با هم تعیین کردن، نه صرفاً سکس با کسی بیرون از رابطه. هیچکدوم از این مدلها قرار نیست برای همه کار کنه. یکی تکهمسری میخواد، یکی رابطهی باز، یکی ممکنه با شکل دیگهای از ENM راحت باشه. مسألهی من رد یا تأیید هیچکدوم از اینها نیست. حتی لازم نیست بدونم فلان رابطه واقعاً کار میکنه یا نه. حرف من اینه: من اگه یه مدل رابطه رو نمیشناسم، نمیفهمم یا حتی نمیپسندم، این بهخودیخود دلیلی برای بیمار یا فاسد دونستن آدمهایی که انتخابش کردن نیست. ممکنه من تمام عمرم یه شکل از رابطه رو دیده باشم و همونو بدیهی فرض کرده باشم، اما این به این معنی نیست که هر چیزی بیرون از تجربهی من غلط یا بیمارگونهست. نفهمیدن یه چیز میتونه همونجا، در حد نفهمیدنش باقی بمونه؛ لازم نیست فوراً تبدیلش کنیم به تحلیل روانی، تشخیص بیماری یا حکم اخلاقی دربارهی آدمهایی که جور دیگهای زندگی میکنن. چیزی که توی کامنتها زیاد میدیدم دقیقاً حذف همین فاصله بود: من نمیشناسمش، پس غیرطبیعیه. غیرطبیعیه، پس غیراخلاقیه. غیراخلاقیه، پس طرف مریض و فاسده و حالا میشه هر فحشی هم بهش داد. شاید بلوغ فکری همین باشه که وقتی چیزی توی جهان ما جا نمیشه، قبل از اینکه براش اسم بیماری و فساد پیدا کنیم، یه لحظه به این فکر کنیم جهان بزرگتر از چیزیه که ما تا حالا تجربه کردیم. |
|
Comments:
Post a Comment
|