خلاصهی کتاب، به سعی ژپتو:
How to Be Parisian Wherever You Are را چهار زن پاریسی نوشتهن و دربارهی تصویری که از «زن پاریسی» ساخته شده حرف میزنن؛ زنی که شیکه، جذابه، مستقله، عاشق میشه، عادتهای بد داره و مهمتر از همه، پر از تناقضه. نویسندهها همزمان هم این تصویر رو میسازن و هم دستش میاندازن.
اگه بخوام عصارهش رو بگم:
زن پاریسی قرار نیست بینقص باشه؛ قراره صاحب نقصهاش باشه.
میدونه کجاش خوبه، کجاش نه، ولی قرار نیست تمام عمرش رو صرف اصلاح خودش کنه. اتفاقاً یه بخشی از جذابیتش همین نقصها و تناقضهاشه. قرار نیست هی خودش رو بتراشه و صیقل بده تا بالاخره تبدیل شه به اون زن ایدهآلی که همه دوستش دارن. بفهم کی هستی و با همون زندگی کن.
شیکبودن یعنی معلوم نباشه خیلی تلاش کردی.
لباسها ساده و کلاسیکان، آرایش و مو هم نباید داد بزنن که «دو ساعت وقتمو گرفتن». همون effortless chic معروف؛ شیک باش، ولی انگار همینجوری شد. اون ظاهر طبیعی هم لزوماً به این معنی نیست که واقعاً هیچ کاری نکردی؛ بیشتر یعنی نتیجه نباید زیادی ساختهوپرداخته به نظر برسه. مو یه خرده هپلی، آرایش یه خرده نامعلوم، لباس ساده. کلاً زحمتت رو بکش، ولی لازم نیست صورتجلسهش رو هم ضمیمه کنی.
سنت رو قایم نکن؛ خوب پیر شو.
قرار نیست در چهل یا پنجاه سالگی پروژهت این باشه که ملت فکر کنن بیستوهشت سالته. از پیرشدن نترس. در هر سنی بهترین نسخهی همون آدمی باش که هستی. حتی دربارهی جراحی زیبایی هم کتاب موضع «هرگز دست به صورتت نزن» نداره؛ اگر چیزی واقعاً اذیتت میکنه، درستش کن، ولی قرار نیست کمکم تبدیل شی به یه آدم دیگه.
زندگیت نباید دور مردها بچرخه، ولی عشق و سکس هم اتفاقاً بخش مهمی از زندگیان.
کتاب پره از دیت و عشق و سکس و حسادت و اغواگری و رابطه. زن پاریسیش هم قرار نیست از جذابیت جنسی خودش بیخبر باشه. میدونه جذابه، از جذاببودنش هم بدش نمیاد، ولی تمام زندگیش رو برای پسندیدهشدن از طرف مردها تنظیم نمیکنه. زندگی خودش رو داره، دوستهای خودش رو داره، کار خودش رو داره و یه قسمتهایی از خودش هم قرار نیست فوراً بریزه وسط میز که بفرمایید، اینم کل من.
فرهنگ هم جزو جذابیت آدمه.
پاریسیشیک فقط کت مشکی و رژلب و موی هپلی نیست. کتاب و سینما و موسیقی و نمایش و سیاست و گفتوگو هم هست. باید چیزی برای گفتن داشته باشی. حتی مهمونی شام خوب بیشتر از اینکه مسابقهی میزآرایی و غذای بینقص باشه، به آدمهایی که دور میز نشستن و حرفی که بینشون درمیگیره ربط داره.
بخور، بنوش، مهمونی بده، عاشق شو، گاهی هم گند بزن؛ زندگی رو تبدیل به پروژهی «بهبود مستمر خود» نکن.
کتاب دستور غذا داره، دربارهی مهمونی و خماری و قرار اول حرف میزنه، جاهای مختلف پاریس رو معرفی میکنه و کلاً یه اصراری داره روی اینکه زندگی فقط مجموعهای از کارهایی نیست که باید درست انجام بدی. یه مقدارش رو هم باید زندگی کنی.
و شاید اصل ماجرا همین تناقضهاست.
زن پاریسی این کتاب هم مغروره هم ناامن؛ هم مستقله هم رمانتیک؛ هم ظاهرش براش مهمه هم وانمود میکنه خیلی مهم نیست؛ هم شیک و فرهیختهست هم عادتهای گهی داره.
ممکنه ازخودراضی باشه، اهل قضاوت باشه، نظرهای سفتوسخت خودش رو داشته باشه و غیرقابلپیشبینی باشه؛ در عین حال مهربون و عاشقپیشه هم باشه. کتاب هم اصلاً سعی نمیکنه این تناقضها رو حل کنه. اتفاقاً بخش بزرگی از بامزگیش همین افسانهی «زن پاریسی» و بازیکردن باهاشه.
اگه بخوام کل کتاب رو در یه جمله جمع کنم:
اینقدر زور نزن بینقص، جوان، دوستداشتنی و مطابق میل بقیه باشی؛ سلیقهی خودت رو داشته باش، زندگی خودت رو داشته باش، باهوش و کنجکاو بمون، نقصهات رو هم با خودت ببر و همهی این کارها رو جوری بکن که انگار خیلی هم مسألهی مهمی نیست.